تبلیغات
اشک سرد - در شهر بودم...
اشک سرد

ئه وه نده له لای خه لکی باسی باشی توم کردبوو...ئیستاکاتیک لیم ئه پرسن چونه له رووم نایه ت بلیم به جیی هیشتووم!!!!

در شهر بودم...

دوشنبه 25 آذر 1392

در شهر بودم

 

دیدم

 

هر کس به دنبال چیزی می دود

 

یکی به دنبال پول

 

یکی به دنبال چهره دلکش

 

یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد

 

یکی به دنبال نان

 

یکی هم به به دنبال اتوبوسی !

 

اما دریغ

 

هیچکس دنبال خدا نبود !!!

.

..


کدامین چشمه اب سمی شده است

که اب از اب می ترسد

و حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می ترسد

گرفته دامن شب را سکوتی انچنان مبهم 

که مژه از چشم و چشم از پلک و پلک از خواب میترسد. 

 

 

میگفتند باران که می بارد بوی خاک بلند میشود...

 

اما اینجا باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید.

  

 

خاطرات را باید سطل سطل

 

از چاه زندگی بیرون کشید!

 

خاطرات نه سر دارند و نه ته

 

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

 

می رسند...

 

گاهی وسط یک فکر

 

گاهی وسط یک خیابان

 

سردت می کنند،داغت می کنند

 

رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

 

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!! 

 

 

هیچ وقت نگو رسیدم ته خط....

"اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط"....

یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت:نقطه سر خط.....

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    به نظرشما مطالب در چه حدی هست؟



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها