تبلیغات
اشک سرد
اشک سرد

ئه وه نده له لای خه لکی باسی باشی توم کردبوو...ئیستاکاتیک لیم ئه پرسن چونه له رووم نایه ت بلیم به جیی هیشتووم!!!!

خاطره ها پخش در اتاق ..

یکشنبه 10 خرداد 1394

خاطره ها پخش در اتاق ..

اون بویی که دوست داشتم دیگه توی این خونه نیست

تو گوشه های خونه لبخندت گمشده

خواهش میکنم ترکم نکن تنهایی خیلی سخته ..

این دنیای بی رنگ رو با هم دوست داشتیم

.

.

.

.


یادت بیار اون روز تو اون کوچه تو رو بوسیده بودم

برای اولین بار توی زندگی

شب هایم تمام نخواهد شد

برای همیشه گریه میکنم

تو .......


زخم هایِ من

چهارشنبه 26 فروردین 1394

نه نمی توانم فراموشت کنم


زخم هایِ من


بی حضورِ تو از تسکین سرباز می زنند!
.
.
.
.

ما یک نفر بودیم


              و آن یک نفر


تو بودی...


                 از ما یک نفر،


یکی عاشق بود،


                     و آن یک نفر


       تو نبودی...


پرواز را بخاطر بسپار

چهارشنبه 26 فروردین 1394

دلم گرفته است


دلم گرفته است


به ایوان می‌روم و انگشتانم را


بر پوست کشیده ی شب می کشم


چراغ های رابطه تاریکند


چراغ های رابطه تاریکند


کسی مرا به آفتاب


معرفی نخواهد کرد


کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد


پرواز را بخاطر بسپار


پرنده مردنی‌ست


انتظارشان را میکشم...!

چهارشنبه 26 فروردین 1394


Eshgh

یکشنبه 19 بهمن 1393

می گویند خدا عاشق زنی بود از جنس آب ، که شیطان به آن زن دل بسته بود

 

در بین این رقابت عشقی شیطان برنده این کار زار شد

 

گرمی شعله های شیطان گرما بخش وجود زن شده بود و زن دل باخته شیطان

 

خدا شکستی در عشق خورد و در خلوت خود با کمی خاک و مقداری آب مسجمه ای ساخت به نام انسان

 

خدا باز عاشق شد اینبار عاشق زنی از جنس خاک . گل زن هنوز خیس بود و خدا به فکر خشک کردن این گل ، ناگهان شعله ای برافروخته از آتش شیطان گل زن را خشک کرد

 

خدا فکر کرد شیطان در حقش لطف کرده ولی نمیدانست این زن خاکی هم دل باخته شعله های آتش شیطان شده

 

خدا باری دگر از کار زار عشق شکست خورد و مقلوب شیطان ، این بار گلی از خاک ایجاد نمود و با قلبی پر از اشک نامش را مرد گذاشت . شعله های غم خدا آنقدر سوزناک بود که گل مرد خشک شد و خدا از روح خود در وجود مرد دمید شاید بتواند روزی زن را از دست شیطان رها سازد


گفت دانایی که

چهارشنبه 8 بهمن 1393

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟ 


ای خدا

سه شنبه 16 دی 1393

حالاکه بودونبودم واسه اون فرقی نداره اونو به خدا سپردم تا نگه دوستم نداره

 

همیشه به یاد اونم گرچه اون دوستم نداره پس بزار اینو بدونه این دلم به یاد اونه

 

 

ای خدا خودت گواهی که چطوردوستش میداشتم

 

ولی اون من و نمیخواد چاره ای جز این نداشتم

 

حالا من تنهام و خسته با دلی آسون شکسته توی این عذاب روحم که یارم ازم گذشته

 

 

حالاکه بودونبودم واسه اون فرقی نداره اون و به خدا سپردم تا نگه دوستم نداره همیشه

 

به یاد اونم گرچه اون دوستم نداره پس بزار اینو بدونه این دلم به یاد اونه


سکوت چه زیباست

شنبه 29 آذر 1393

در شب های خستگی نگاهت به اسمان باشد

تا کمتر دلت از زمینیان بشکند

 

سکوت چه زیباست

هنگامی که تمام حرف ها از بیان دل تنگی ات عاجزند

 

تنهـ ــ ــــــایــــﮯ

را בوستـــــــــ בارمــــ

بــﮯ בعوتـــــــ مــــﮯ آیـــב

بـــﮯ منتــــــ مــــﮯ مانــــב

بـــﮯ خبـــــر نمــﮯ روב

 

چند وقتیست هر چه می گردم
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما
گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...

 


سکوت چه زیباست

شنبه 29 آذر 1393

 

تا کمتر دلت از زمینیان بشکند

 

سکوت چه زیباست

هنگامی که تمام حرف ها از بیان دل تنگی ات عاجزند

 

تنهـ ــ ــــــایــــﮯ

را בوستـــــــــ בارمــــ

بــﮯ בعوتـــــــ مــــﮯ آیـــב

بـــﮯ منتــــــ مــــﮯ مانــــב

بـــﮯ خبـــــر نمــﮯ روב

 

چند وقتیست هر چه می گردم
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما
گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...

 

 


دختر روزای تنهایی

یکشنبه 27 مهر 1393

من دختر روزای تنهایی
با هر عذاب تازه جنگیدم

از قُصه فردا نگو با من
روزای از این بدترم دیدم

تا مرز وحشت تا جنون رفتم
از ترس، دیوونه شدن کم نیست

تو … و من به غیر از تو چیزی بجز اسیر یادم نیست

تا اومدی تا فکر روزای، تلخ گذشته از سرم واشه
من ضربه خوردم تا قوی تر شم
فردای من می تونه زیبا شه

تا اومدی تا فکر روزای، تلخ گذشته از سرم واشه
من ضربه خوردم تا قوی تر شم
فردای من می تونه زیبا شه


تورا نه عاشقانه

دوشنبه 27 مرداد 1393

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره

نامردیش یادت میره

بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره

وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!




تورا نه عاشقانه

نه عاقلانه

و نه حتی عاجزانه

که تو را عادلانه در آغوش میکشم

عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد؟؟!
;
;
;
چند وقتیست هر چه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما

گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد

و من همیشه به دنبال کسی می گردم

که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...


مگر از اول بود ؟!

دوشنبه 27 مرداد 1393

به همه چیز عادت می کنیم

به داشته ها و نداشته هایمان

خیلی طول نمی کشد که

جلوی آینه زل بزنی به خودت

موهایت را کنار بزنی

و با خودت بگویی

اصلا مگر داشتی اش

مگر از اول بود ؟!

که بودن و نبودنش مهم باشد …





بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روزها...

غروب عشق برای من

حیات دوباره خورشید

در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!

نسیم دریا بر لبانم می نشیند

با خود می اندیشم

گویا

عشق در همین حوالی ست...

و باز می گویم

شاید

تا غروب عشق

نیمروزی باقی ست...




من…!

دوشنبه 27 مرداد 1393

من…!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!
.
.
.
.

دری هستم

که می‌توانست به آسمان باز شود

اگر لولایش به زمین

چفت نبود...


آه، از این دل من!

دوشنبه 27 مرداد 1393






دنیا پر از تباهی است؛ نه به خاطر وجود آدم های بد؛ بلکه به خاطر سکوت آدم های خوب ...!

یکشنبه 28 اردیبهشت 1393

واقعی بودیم

باورمان نکردند

مجازی شدیم

فیلترمان کردند

  و چه دنیایی ساخته‌اند

     برای ما نسل سوخته...






فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    به نظرشما مطالب در چه حدی هست؟



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها